الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
132
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
قديم را اثبات نمىكند » ، جواب مىدهيم چه مانعى دارد كه با اين دليل ، اصل احتياج عالم طبيعت و مادّه و هر حادثى به ماوراى طبيعت و قديم به اثبات برسد و با ادلّهء ديگر هم قِدَم ذاتى و وحدت و ساير صفات كمال او ثابت شود ؟ به علاوه مهمترين برخورد بين مادّىگرايان و الهيّون در همين جاست كه مؤثّر اين عالم ، ماوراى مادّه است يا خود مادّه . اگر اين بحث شكافته شود و به پايان برسد ، الهيّون در ماوراى طبيعت با مادّىگراها بحث زيادى ندارند و مؤثّر در عالم طبيعت و مادّه اگر قديم بالذّات فرض نشود ، مستلزم وجود قديم بالذّات و واحدِ احد است ؛ و لذا ذهن و فطرت بشر نيز پس از اثبات حدوث عالم ، متوجّه خداوند قديم بالذّات مىشود . گويى در ذهن و فطرت مردم اين مسأله ثابت است كه عالم مادّه و طبيعت ، يا قديم است و بنابراين دليلى بر وجود خدا از طريق حدوث عالم نيست ، و يا حادث است و بنابراين محدث آن خداست . و سرانجام اگر بخواهيم اين برهان را از اين سخنان هم فارغ كنيم ، مىگوييم مراد از اين حدوثى كه در اين دليل ذكر شده ، حدوث ذاتى است . سپس در همان مؤثّرى كه غير از اين عالم تازه و طبيعت است نقل كلام مىكنيم و مىگوييم اين مؤثّر اگر حدوث ذاتى ندارد ، كه واجبالوجود است ؛ و اگر حدوث ذاتى دارد ، هرچند بگويند حدوث زمانى ندارد ، محتاج به محدث است و آن محدث هم به همين نحو ، تا به وجود قديم بالذّات منتهى شود و گرنه تسلسل لازم مىگردد . بيان ديگر براى اين برهان كه شامل اثبات حدوث تمام ممكنات اعمّ از مادّيات و غيرمادّيات مىشود اين است كه عالم - كه عبارت از جميع ماسوى اللَّه است - حادث مىباشد و هر حادثى ، مؤثّرى دارد ، پس عالم مؤثّر دارد . امّا اينكه عالم حادث است ( صغرى ) چون موجود ممكن است